آهنگ عقيله عترت(حضرت زينب)باصداي حميدغلامعلي
التماس دعا

امروز هم از صبح منتظرت بودم.
خانه دلم را آب و جارو كرده بودم براي تو. چشم هايم از پگاه، يكسره به در بود.
گوش هايم را سپرده بودم به سمت هر صدايي كه ميتوانست نشاني از تو را به همراه داشته باشد.
مي دانم قابل نيستم،اما خيلي دلم مي خواهد ببينمت؛
جمعه ها، همه جمعه ها،ديدگانم را به سمت آمدن تو مي دوزم؛
دلم نيز پيوسته سرك مي كشد تا ببيند چه هنگام مي آيي.
گوش هاي من،صادقانه عاشق صداي تو هستند.
نه من تنها؛كه همگان، انتظار ديدن روي تورا دارند.
همه دوستت دارند. همه عاشق تو هستند.
دنيا،بي تو فاقد گل و عطر معناست.
اي پسرفاطمه؛مهدي جان؛ ما را درياب.
| |||
| پروفسور سایمون بل ، پژوهشگر حوزه شهری و استاد دانشگاه ادینبورگ انگلستان ، تور یکروزه ای در تهران داشت. | |||
|
پارسینه: "او تهران را دید". متن زیر گزارش مشاهدات یکروزه اوست که در اختیار سایت خبری معماری نیوز قرار گرفت. فضاهایی را دیدم که معلوم نبود برای فرودگاه است، یا تهران!!! در اتحادیه اروپا قانونی تصویب شده است به نام "کمربند سبز". این کمربند برای شهر دو فایده بزرگ دارد، یکی اینکه محدوده و مرز شهر را مشخص میکند و اجازه بزرگ شدن بیش از حد را نمیدهد و دوم اینکه با ایجاد نوار سبز، کمک بزرگی به محیط زیست شهری میکند و الزاما باید شهر به سمت درون رشد کند، این یک قانون کلی برای قاره اروپا است. اما وقتی من از فرودگاه امام به سمت شهر تهران حرکت کردم فضاهایی را دیدم که معلوم نبود برای فرودگاه است، یا تهران!!! و اصلا مربوط به کدام شهر است؟! و کاملا مشخص بود که محیط اصلا تحت کنترل نیست و مدیر ندارد و بزرگترین عیب این بود که اصلا معلوم نبود که شهر کجا تمام میشود و اصلا مرزی وجود ندارد. 17 مدل کفپوش متفاوت در یک خیابان !!! وحدت، یک اصل مهم در طراحی شهری است ولی اصلا در شهر تهران چنین چیزی مشاهده نمیشود. من در یکی از خیابان های اصلی شهر (انقلاب - آزادی) ، تعداد کفپوش ها را شمردم و به عدد 17 رسیدم، همینجا دیگه از ادامه شمارش خسته شدم و دیگه ادامه ندادم. شما با اینکار هزینه نگهداری را بالا میبرید و در هنگام تعویض، گاهی اوقات خسته می شوید و سریع پیاده رو را آسفالت میکنید. در مرکز شهر ادینبورگ فقط یک مدل کفپوش برای تمامی پیاده رو ها استفاده شده است. نکته دیگر اینکه، سنگفرش های پیاده رو ها باید در مقابل بارش برف و باران طوری عمل کند که آب، یا جذب شود و یا به سمت پوشش گیاهی هدایت شود. اما متاسفانه من این تکنولوژی را در شهر تهران ندیدم و سیستم موجود در مواقع بارانی موجب آب گرفتگی معابر و خیابان ها میشود. شما فقط در خیابان راه می روید؟؟! متاسفم که این رو میگم ولی دلم برای سالمندانتان سوخت. نکته دیگر اینکه شما مبلمان شهری دارید ولی مبلمان شهری که اصولی باشد و به افراد سرویس بدهد اصلا در شهر تهران وجود ندارد. من حدود 3 ساعت در شهر تهران پیاده روی کردم اما اصلا مبلمان شهری برای نشستن پیدا نکردم، افراد سالمند در این قضیه اصولا حذف می شوند، چون فضایی برای استفاده آن ها با توجه به ویژگی هایی که این قشر از جامعه دارد اصلا وجود ندارد. تهران، شهر ماشین سوارها اولین چیزی که در تهران برای من جلب توجه کرد این بود که بیشترین چیزی که در خیابان دیده میشود، ماشین است، ناخودآگاه وقتی ماشین هست، آلودگی صوتی هم هست و در کنارش آلودگی هوا نیز وجود دارد. این ها علاوه بر زشت کردن تصویر شهر، تاثیرات بسیار بدی در روحیات شهروندان دارد. درست است که همه شهرها باید خیابان های اصلی داشته باشد و ماشین ها در آن تردد کنند، اما این دلیل نمیشود که تمام خیابان های ما بشود ماشین رو، باید یکسری از خیابان ها به عابر پیاده سرویس بدهد و این می تواند به صورت یک پیاده رو تمام عیار باشد و یا یک خیابانی که فقط حمل و نقل عمومی در آن انجام شود. و این موضوع اصلا در شهر تهران وجود ندارد. در کل شهر تهران، تنها مکانی که در آن تا حدودی به افراد پیاده توجه شده است خیابان پانزده خرداد است. معلولین در تهران باید در پرش از روی موانع تخصص پیدا کنند من ساکن شهر ادینبورگ هستم، در این شهر دسترسی به فضای باز برای تمامی افراد از جمله سالمندان و معلولین کاملا امکان پذیر است و جزئیات به دقت بررسی شده است . موتورسوارها و رانندگان اتومبیل ها به هیچوجه وارد پیاده رو نمیشوند و تمامی پیاده روها دارای یک رمپ مخصوص جهت عبور معلولان است، ولی من در کمال تعجب دیدم که در شهر تهران در ابتدای بسیاری از پیاده روها موانعی کار گذاشته شده تا موتورسوارها و ماشین ها امکان ورود نداشته باشند. هر چقدر فکر کردم که معلولان چطور از این موانع عبور می کنند به نتیجه نرسیدم. همچنین در پیاده رو ها سنگفرش هایی تعبیه شده است برای هدایت نابینایان، ولی به هیچوجه اصول اجرایی بین المللی در آن بکار نرفته است. روشنایی، فقط برای تصادف نکردن ماشین ها یکی از موارد زیبایی شناسی در حوزه شهری، روشنایی است. اما در شهر تهران، روشنایی فقط برای این است که ماشین ها با هم تصادف نکنند. همه روشنایی برای خیابان هاست و هیچ روشنایی برای پیاده روها و درختان موجود در پیاده روها و عناصر طبیعی وجود ندارد. این موضوع بسیار خطرناک است. اماکن تاریخی تهران، فریز شده و متروک است. ادینبورگ شهری با قدمت تاریخی در انگلستان است، مرکز این شهر یک مکان تاریخی است ولی زندگی در آن جریان دارد و انسان ها زندگی روزمره شان را در آن سپری میکنند و این اماکن به هیچوجه تبدیل به موزه نشده است ولی متاسفانه در تهران، شهری با قدمتی طولانی، چنین چیزی مشاهده نمی شود و تقریبا تمامی اماکن تاریخی تبدیل به موزه و یا مکانی متروکه شده است که اصلا زندگی در آن جریان ندارد. در معماری، هر ساختمان یک "سازی" میزند در شهر ادینبورگ، تمامی ساخت و سازها تحت مدیریت است و هیچ فردی نمیتواند در طراحی معماری و منظر ساختمان خارج از الگوها و خلاف طبیعت محیط اقدام کند و اصلا امکان برهم زدن سیمای شهر برای کسی مقدور نیست. اما متاسفانه در تهران هر ساختمان ساز خودش را میزند. دست نوشته آقای سایمون بل در انتهای مشاهدات فضاهای شهری در تهران به واسطه عدم حضور شهروندان و تنوع زندگی نتوانسته اند به مکانهای شهری تبدیل شوند. به طور مثال در اصفهان جداره زاینده رود، میدانهای تاریخی و یا میدانهای کوچکی که در محلات ساخته شده اند از قبیل محله جلفا، مکانهای شهری ای می باشند که امکان حضور شهروندان را افزایش می دهند. به طور کلی بی توجهی به جزئیات ساده که هرروزه شهروندان با آن سروکار دارند، و دست کم گرفتن اهمیت آنها در زیباسازی محیط شهری در تهران به صورت قابل توجهی ملموس است. من پیشنهادم این است که شما از پیشینه معماری و شهرسازی خود استفاده کرده و سعی کنید تا معنا و مفهوم آنرا دریابید. معماری ای که در کاشان، اصفهان و ابیانه دیده می شود هیچ ارتباطی به آنچه در حال حاضر در ایران می گذرد نداشته در حالیکه با زندگی مدرن نیز قابلیتهای تطابق بسیاری دارد. یک معماری هم پیوند با طبیعت، بومی، زیبا، کاربردی و عملکردی، بدون زوائد که متاسفانه در معماری امروز تهران دیده نمی شود. دانشجویان معماری منظر نیز باید علم معماری منظر را به جای اینکه از غرب، که معمولا درباره فضای سبز می باشد، گرته برداری کنند، باید از پیشینه معماری خود مانند چهارباغ و بازار در تعریف فضای باز فراغتی استفاده کنند. | |||
|
| |
| دختر 12 ساله را خفه كرده، سر بریده و بدنش را مثله كرد. سپس قطعات بدن وی را در داخل قابلمه انداخته و با پیاز و هویج پخت!! | |
|
یك روانپزشك كه در سال 1934 با این پیرمرد 66 ساله مصاحبه كرد در پرونده وی می نویسد كاری نبود كه آلبرت فیش نكرده باشد. فیش یك نقاش ساختمان و پدر 6 فرزند علاوه بر قتل و اذیت و آزار كودكان، آدمخوار نیز بود. اینگونه ادعا می شود كه فیش به بیش از 100 كودك حمله كرده است. مسائلی راكه وی در جریان اعترافاتش در دادگاه افشا كرده به حدی تكان دهنده بود كه دادستان ها از بلند خواندن دادخواست در دادگاه ابا داشتند. آلبرت فیش در واشنگتن به دنیا آمد و پدرش ، یك ناخدا در زمان تولد وی 75 سال سن داشت. تعدادی از اعضای خانواده فیش دچار اختلالات روانی بودند. یك برادر وی بشدت روانی و برادر دیگرش الكلی بود. پدر فیش هنگامی كه وی 5 ساله بود درگذشت و وی را به یتیم خانه فرستادند و وی بارها از یتیم خانه گریخت. فیش در 49 سالگی با حادثه یی روبرو شد كه زندگی وی را تغییر داد. زنش با ترك وی به سراغ مردی دیگر رفت. پس از آن بود كه شخصیت وی بتدریج دگرگون و رفتارش بشدت عجیب و خصمانه شد. قربانی وی كودكانی بودند كه جذب رفتار مهربان و پدرانه وی می شدند، هیولایی كه شكنجه های غیرقابل تصوری را بر روی قربانیان خردسال خود به كار گرفت. وی به جمع آوری اخبار مربوط به آدمخوارانی چون فریتز هارمن معروف به «خوناشام هانوور» علاقه داشت. فیش در سال 1928 علاقه اش به خوردن گوشت انسان را نمایان كرد و در آن سال دختری 12 ساله به نام گراس باد را قربانی این عادت عجیبش كرد.
گراس فرزند پدر و مادری بود كه فیش را می شناختند و به وی اعتماد داشتند. والدین گراس هنگامی كه با پیشنهاد فیش برای بردن دخترشان به یك جشن روبرو شدند، مقاومتی نكرده و به وی اجازه چنین كاری را دادند. فیش به جای اینكه گراس را به جشن ببرد، به كلبه خود در وچستر كانتی نیویورك برده و دختر 12 ساله را خفه كرده، سر بریده و بدنش را مثله كرد. سپس قطعات بدن وی را در داخل قابلمه انداخته و با پیاز و هویج پخت!! فیش پس از این جنایت ناپدید شد، چندین سال بعد خانواده گراس نامه یی را از فیش دریافت كردند كه در آن وی آنچه را كه بر سر دختر آنها آورده بود، جز به جز تشریح كرد. ماموران با استفاده از آدرس روی پاكت نامه توانستند فیش را در خانه یی اجاره یی در مانهاتان به دام اندازند. فیش دستگیر و سریعا محاكمه شد. هیات منصفه سابقه روانی وی را نادیده انگاشته وی را به اعدام با صندلی الكتریكی محكوم كرد. عكسبرداری با اشعه ایكس از وجود 29 سوزن در كشاله ران وی خبر داد كه وی طبق عادت به بدن خود فرو می كرد. فروكردن سوزن به بدن قربانیان از جمله علاقه مندی های فیش بود. فیش در 16 ژانویه سال 1936 اعدام شد. وی پیش از اعدام حتی به مامور اجرای اعدام خود كمك كرد تا كمربندهای صندلی الكتریكی را به پاهایش ببندد. آخرین جمله یی كه وی به زبان راند این بود: من سالها پیش در خشكسالی كه در چین روی داد، به خوردن گوشت انسان علاقه مند شدم . خیلی خوشمزه است . گوشت دختران لذیذتر از پسران كوچولو است! |
|
سال نو مبارک |
|
خدايا: اکنون که فرصت بودنمان دادي تو خود چگونه بودن را به ما بياموز.
خدايا: اکنون که تمام جماد با دم گرم تو جان گرفته و تازه شده اند به قلب ما نيز بتاب تا بهاري شود.
خدايا: کودکان کوچکي هستند که از هيچ کس عيدي نگرفته اند تو خود بهترين عيدي را به آنها ارزاني دار.
خدايا: آتش جنگ و آدم کشي در هر گوشه اي از اين جهان روشن است تو خود تمامي جنگ ها و دشمني ها را به صلح و دوستي تبديل کن.
خدايا: به ما فرصت بده تا با تلاش و مجاهدت عدل و عدالت را در جهان شاهد باشيم.
خدايا: به ما آنقدر ببخش تا مجبور نباشيم قلک هاي دلمان را براي پرداخت قرضي بشکنيم.
به اميد روزي که
هيچ کينه اي در دل ها
هيچ جنگي در دنيا
هيچ گرسنه اي بي غذا
و هيچ کودکي بدون عيدي نباشد
آمين یا رب العالمین
البته بشرطی که تقلب نکنید!
فقط به دستور العمل عمل نماید و تقلب نکنید، در غیر اینصورت نتیجه درست از آب در نخواهد آمد و بعد آرزو خواهید کرد که ایکاش تقلب نمی کردید!
این بازی حدوداً 3 دقیقه زمان خواهد برد تا شما را دیوانه کند!!
کسی که این پیام را ارسال کرده گفت که آرزویش ظرف 10 دقیقه به حقیقت پیوست!!!
این بازی نتیجه خنده دار و در عین حال شگفت انگیزی خواهد داشت!
پیام را یکجا تا پایا ن نخوانید بلکه مرحله به مرحله پیش بروید و عین دستورالعمل انجام دهید!
نکته: زمانی که میخواهید اسامی را بنویسید اطمینان حاصل کنید که اشخاصی هستند که شما آنها را می شناسید (تبصره از خودم: یعنی اسم الکی یا بیخودی ننویسید!.
مهم: همچنین بیاد داشته باشید که بهنگام نوشتن اسامی و عمل کردن به دستورالعمل از احساس و غریزه خود استفاده کنید و بیخودی و بیش از حد فکر نکنید بلکه آنچه که در آن لحظه به ذهنتان می آید را بنویسید! با زهم باید گفته شود که به آرامی و مرحله به مرحله به انتهای متن بروید در غیر اینصورت نتیجه درست نخواهد بود و آنرا ضایع خواهید کرد! (باز هم تبصره از خودم: این رو بخاطر این چندین بار تکرار کرده که آدمهای فضول ببخشید کنجکاو خودشونو کنترل کنن!!!) خوب حالا آماده باشید:
- سپس در جلوی ردیف 1 و 2 هر عددی را كه مایلید بنویسید.
- حال در جلوی ردیف 3 و ردیف 7 نام شخصی را از جنس مخالف بنویسید.
- == قرار نشد به پایین نگاه كنید! تقلب ممنوع
- نام اشخاصی را كه می شناسید (چه دوست یا اعضای خانواده یا فامیل) در جلوی ردیفهای 4، 5 و 6 بنویسید.
- در ردیفهای 8، 9، 10 و 11 نام چهار ترانه (آهنگ) را بنیوسید (در جلوی هر ردیف نام یك ترانه) .
1.
2.
3.
4.
5.
6.
7.
8 .
9.
10.
11.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
......
مطمئن شوید به دستورالعمل توجه کرده اید! تقلب و کم حوصلگی ممنوع!
عددی را كه در ردیف 2 نوشته اید مشخص كننده تعداد اشخاصی است كه شما باید بازی را به آنها معرفی کنید .
شخصی كه نامش در ردیف 3 قید شده كسی است كه شما عاشقش هستید .
شخصی كه نامش در ردیف 7 قید شده كسی است كه شما دوستش دارید ولی با هم نمی سازید (یا به تعبیر دیگر عاقبت خوشی نخواهد داشت).
شخص شماره 4 كسی است كه شما بیش از همه به او اهمیت میدهید.
شخص شماره 5 كسی است كه شما را بسیار خوب می شناسد.
شخصی كه نامش در ردیف 6 قید شده، ستاره بخت (ستاره خوش شانسی) شماست.
آهنگ قید شده در ردیف 8 با شخص شماره 3 تطبیق می كند (مرتبط است).
آهنگ شماره 9 آهنگی برای شخص شماره 7 است.
آهنگ شماره 10 آهنگی است كه بیش از همه افكار شما را بازگو می كند.
و بالاخره شماره 11 آهنگی است كه می گوید شما در باره زندگی چه احساسی دارید.
واقعا شگفت آور است! نه؟! ولی به نظر می آید كه درست باشه!
. کسی که راست و دروغ برای او یکی است متملق و چاپلوس است.
. کسی که پول میگیرد تا دروغ بگوید دلال است.
. کسی که دروغ می گوید تا پول بگیرد گداست.
. کسی که پول می گیرد تا راست و دروغ را تشخیص دهد قاضی است.
. کسی که پول می گیرد تا راست را دروغ و دروغ را راست جلوه دهد وکیل است.
. کسی که جز راست چیزی نمی گوید بچه است.
. کسی که به خودش هم دروغ می گوید متکبر و خود پسند است.
. کسی که دروغ خودش را باور می کند ابله است.
. کسی که سخنان دروغش شیرین است شاعر است.
. کسی که علی رغم میل باطنی خود دروغ می گوید زن و شوهر است.
. کسی که اصلا دروغ نمی گوید مرده است.
. کسی که دروغ می گوید و قسم هم می خورد بازاری است.
. کسی که دروغ می گوید و خودش هم نمی فهمد پر حرف است.
. کسی که مردم سخنان دروغ او را راست می پندارند سیاستمدار است.
. کسی که مردم سخنان راست او را دروغ می پندارند و به او می خندند دیوانه است.
یک فروشگاه که شوهر می فروشد در نیویورک جاییکه یک زن ممکن است برای انتخاب یک شوهر آنجا برود افتتاح شده 
ما بین دستورالعمل ها در قسمت ورودی توضیحی در مورد عملکرد فروشگاه وجود دارد:
- شما مجازید فروشگاه را فقط یک بار ویزیت کنید.
- شش طبقه موجود است در هر طبقه مردانی با ویژگیهای مشخصی قرار دارند. هر چه خریدار بالا می رود این ویژگیها افزایش می یابد.
- شما ممکن است مردی را از یک طبقه انتخاب کنید یا ممکن است ترجیح دهید به طبقه بالاتر بروید اما شما نمی توانید به طبقه پایین تر بر گردید مگر برای خروج از ساختمان .

یک مشتری وارد میشود 
طبقه یک: این مردان خوش اخلاقند ، شغل دارند و خدا رو دوست دارند.
مشتری تصمیم میگیرد به طبقه دوم برود.
طبقه دو: این مردان خوش اخلاقند ، شغل دارند ، خدا و خانواده رو دوست دارند 
مشتری کمی لبخند میزند اما تصمیم میگیرد به طبقه سوم برود 
طبقه سه: این مردان خوش اخلاقند ، شغل دارند ، خدا و خانواده رو دوست دارند و خیلی خوش قیافه هستند 
مشتری به معنای رضایت سری تکان میدهد اما به طبقه چهارم میرود.
طبقه چهار: این مردان خوش اخلاقند ، شغل دارند ، خدا و خانواده رو دوست دارند، خوش قیافه هستند و در کار خانه کمک می کنند 
مشتری هیجان زذه است. قبولش واقعا سخته...باورش نمیشه 
اما او به طبقه پنجم میرود و شرایط را می خواند.
طبقه پنج: این مردان خوش اخلاقند ، شغل دارند ، خدا و خانواده را دوست دارند ، مجلل هستند ، در کار خانه هم کمک می کنند و حرکات قوی رمانتیک دارند

مشتری خیلی فریفته شده و ذوق زده است اما به طبقه ششم میرود و شرایط را میخواند 
طبقه شش: شما 4316012 مین بازدید کننده این طبقه هستید...
در این طبقه هیچ مردی وجود ندارد و این طبقه فقط برای این ساخته شده که ثابت کند راضی کردن زنان غیر ممکن است 
با تشکر از خرید شما از فروشگاه شوهر ...
لطفا هنگام خروج مراقب باشید که زیاد از کوره در نرید... 
روز خوبی داشته باشید.








دکتر علی شریعتی انسان ها را به چهار دسته عمده تقسیم کرده است :
۱.آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم نیستند
عمده آدمها . حضورشان مبتنی به فیزیک است . تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم میشوند . بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند
۲.آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند
مردگانی متحرک در جهان . خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشته اند . بی شخصیت اند و بی اعتبار . هرگز به چشم نمی آیند . مرده و زنده اشان یکی است
۳.آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند
آدمهای معتبر و با شخصیت . کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند . کسانی که همواره به خاطر ما می مانند . دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم
۴.آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم هستند
شگفت انگیز ترین آدمها . در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمیتوانیم حضورشان را دریابیم . اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک میکنیم . باز می شناسیم . می فهمیم که آنان چه بودند. چه می گفتند و چه می خواستند .ما همیشه عاشق این آدمها هستیم . هزار حرف داریم برایشان اما وقتی در برابرشان قرار می گیریم .قفل بر زبانمان می زنند . اختیار از ما سلب میشود . سکوت می کنیم و غرقه در حضور آنان مست می شویم و درست در زمانی که می روند یادمان می آیدکه چه حرفها داشتیم و نگفتیم . شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.

